مروری بر رسانه ها |
دانستنیهای در باره قرآن
1 - قرآن كريم داراى سى جزء است [= سى پاره]، كه هر جزء با جزء ديگر از نظر طول برابر است. احتمال دارد كه حضرت رسول(ص) يا جانشينان ايشان اين تقسيم را، براى آنكه قراءت روزانه قرآن آسان باشد، انجام دادهاند. در مصحف رسمى امروز جهان اسلام، يعنى در مصحف مدينه، به كتابت عثمان طه، هر جزء درست در بيست صفحه پانزده سطرى كتابت شده است.
2 - هر جزء از اجزاى سىگانه قرآن، چهار يا دو حزب و كل قرآن 120 يا شصت حزب است. شايد اين تقسيمبندى نيز براى تسهيل قراءت قرآن در مجالس فاتحه بوده باشد.
3 - هر پنج آيه را خمس [= خ] و هر ده آيه را عُشر [= ع] تقسيم كردهاند و اين عمل را «تخميس» و «تعشير» مىنامند. و بهاين تقسيمبندىها در حاشيه قرآنها اشاره شده است.
4- تقسيم درونى و تفصيلى ديگر قرآن، به ركوعات است. ركوعات برخلاف ساير تقسيمبندىهاى قرآن طول و اندازه مساوى و معين ندارد، بلكه قرآنشناسان خبره هر بخش متشكل از چند آيه را كه، هم موضوع و هم معنا و قابل قراءت در نماز بعد از سوره حمد بوده است، و نمازگزار پس از خواندن آن بهركوع مىرود، ركوع/ركوعات ناميدهاند. عدد ركوعات قرآن طبق مشهور 540 فقره است.
5 - تعداد آيات قرآن بر طبق اصح روايات 6236 فقره است.
6- تعداد كلمات قرآن 77807 فقره است.
7- كلمه جلاله (اللَّه) در قرآن كريم 2699 بار بهكار رفته است.
حسین را یاری کنیم – 3
امر به معروف و نهى از منكر در قيام حسين بن على (ع )
مساله (امر به معروف و نهى از منكر ) بعنوان يكى از مهمترين برنامه هاى شريعت و زيربناى دین اسلام و عامل اجرايى قوانين اين آيين مقدس به شمار مى آيد و در قرآن مجيد با عناوين و تعبيرات مختلف از جمله به صورت ارائه يك وظيفه حتمى و تكليف موكد آمده و در كلمات پيامبر صل الله عليه وآله و سلم و ائمه معصومين عليه السلام هم در اين مورد تاكيدات فراوان وجود دارد.با توجه به اين اهميت است كه عده اى از فقهاى بزرگ شيعه ، جهاد را با تمام عظمتش و با تمام ابعاد و احكامش ، بخشى از امر به معروف و نهى از منكر مى دانند و گوشه اى از اين وظيفه اسلامى به حساب مى آورند .
یکی از اهداف اصلی قیام امام حسین (ع) هم امر به معروف ونهی از منکر بود ؛
1- خدايا! بى شك تو مى دانى آن چه از ما سر زده (و مبارزه اى كه بر ضد بنى اميه شروع كرده ايم ) نه رقابت در به دست آوردن قدرت سياسى است و نه جستجوى ثروت و نعمتهاى بيشتر، بلكه براى اين است كه ارزشهاى درخشان آيينت را ارائه دهيم و در بلاد و شهرها اصلاحات پديد آوريم و بندگان ستمديده ات را از حقوقشان برخوردار و ايمن سازيم و براى اين است كه به قوانين و احكام تو عمل شود (1).
2- خدايا من دوستدار معروف و از منكر بيزارم . اى خداى بزرگ و كرامت بخش ! تو را به حق اين قبر و به حق كسى كه در ميان آن است ، سوگندت مى دهم كه در اين تصميم و اراده اى كه دارم ، راهى را براى منم بنمايى كه موجب رضا و خشنودى تو و پيامبرت باشد . (2)
امام عليه السلام اين جمله را در يك برهه حساس و در يك شرايط تاريخى در كنار قبر رسول خدا صل الله عليه وآله وسلم ايراد فرمود، آنگاه كه تصميم گرفت مدينه را به سوى مكه ترك گويد و براى آخرين بار به زيارت قبر رسول خدا (ص ) شتافت و با جد بزرگوارش وداع نمود.
3- و من نه از روى خود خواهى و يا براى خوشگذرانى و نه براى افساد و ستمگرى ، از مدينه خارج شدم بلكه هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهى از منكر و خواسته ام از اين حركت ، اصلاح مفاسد امور است و احيا و زنده كردن سنت و قانون جدم رسول خدا (ص ) و راه و رسم پدرم على ابن ابيطالب است . (3)
اين جمله ها بخشى از متن وصيتنامه حسين بن على عليه السلام است كه هنگام حركت از مدينه خطاب به برادرش (محمد بن حنيفه ) نوشته است .
4- من شما را به كتاب و سنت پيامبرش دعوت مى كنم ، زيرا سنت فراموش شده و بدعت ، جاى آن را گرفته است ، اگر سخن مرا بشنويد، به راه سعادت و خوشبختى رهنمونتان خواهم بود . (4)
اين جمله نيز كه بيانگر انگيزه قيام و حركت حسين بن على عليه السلام است ، از فرازهاى نامه اى است كه آن حضرت پس از ورود به مكه ، به سران شهر بصره مانند (مالك بن مسمع بكرى ، مسعود بن عمرو، منذر بن جارود و...) نگاشته است .
5-مردم آگاه باشيد! اينان (بنى اميه ) به پيروى از شيطان گردن نهاده و اطاعت خدا را ترك نموده اند، فساد را ترويج و حدود خدا را تعطيل نموده اند و بيت المال را به خود اختصاص داده ، حرام خدا را حلال و حلال خدا را تحريم كرده اند و اينك من سزاوار و شايسته ام بر حكومت مسلمانان نه اينان كه اسلام را تغيير داده اند .(5)
اين جمله بخشى از سخنرانى مشروح حسين بن على عليه السلام است كه در (منزل بيضه ) در نزديكى كربلا خطاب به سپاهيان (حر ) ايراد فرمود.
نا گفته نماند که عمل نمودن به این وظیفه مهم ، دارای شرایطی می باشد که حتما باید رعایت گردد تا نتیجه بخش باشد.
1- خطبه حسين بن على عليه السلام در منى / 71.
2- مقتل خوارزمى 1 / 186 و عوالم / 177.
3- مقتل مقرم / 139.
4- مقتل مقرم / 141 - 142 و طبرى 6 / 200.
5- مقتل مقرم / 185. طبرى 6 / 229. كامل ابن اثير 3 / 280 و خوارزمى 1 / 234.
"آن مرد آمد ..."
قطعه ای در مدح حضرت اباعبدالله الحسین(ع):
آن مرد آمد
آن مرد با اسب آمد
آن مرد آمد
آن مرد با عشق آمد
آن مرد با همسر
آن مرد با خواهر آمد
آن مرد با كودك، با برادر،با عشق،با عدالت،با صفا آمد
آن مرد بي مهابا ،به قصد اصلاح آمد
آن مرد آمد
آن مرد حج وانهاده،به شهر خون آمد
آن مرد مكه را رها كرده به نينوا آمد
عافيت طلب ها همه به او گفتند:
صبر كن نامه يزيد آمد
آن مرد آمد
آن مرد بي قرار آمد
تا كه ديدند اهل سازش نيست
طرح ها يكي يكي آمد
مرد تنها، اهل دنيا نيست
طرح كشتن ، به ميان آمد
شهر بصره نه،كوفه نه،نه نه
آنجا... كربلا،نينوا،پر بلا ...، به چه جور آمد
صبح روز دهم ز راه آمد
مرد با ياورانش به دشت خون آمد
مرد مردان براي جنگيدن به مصاف يزيديان آمد
دسته گل هاي مرد،آماده
شيربچه هاي او ساده
علمش در دست مردي كه
بعدها دو دستش افتاده
شير خواري كه تير بلا
دهنش تا گلو ،جر داده
خواهرش زينب است،در اين راه بچه هايش يكي يكي داده
همه ياران به خون در افتاده
مرد تنها، ز پا نيفتاده
دشمن اينك به جنگ او آمد
اولي،دومي،سومي،پير و جوان
برادر و فرزند
بچه هاي برادر و خواهر...
هر كدام براي ماندن حق
جان خود را فداي او كردند
مرد، صبرش دگر به سر آمد
مرد، تنها براي بار دگر بر سر تپه اي بلند آمد
خواهرش هم به سوي او آمد
بوي عطر شهادتش آمد
آسمان هم از اين همه بيداد
گريه كرد و به خشم و خون آمد
مرد در كمال تنهايي،بغض خود را شكست ؛صدا آمد:
گر كه دين خدا به خون من است
چشم تاريخ نگران راه من است
گر محمد به من نظر دارد
دين او بسته ي به خون من است
پس تو شمشير مرا درياب
وعده حق به سوي او آمد:
اي كه نفست مطهر و ناز است
راه جنت به روي تو باز است
پس درآ تو به جنت و رضوان
چون خدايت رضا و دمساز است
حال سالها گذشته،آن تك مرد
در دل نسل هاي بعد آمد
و چنين بچه هاي شهر من ،اينك
به وفاداري از آن تك مرد
همه روزه به روي تخته سياه
اينچنين مي نويسند: آمد
آن مرد آمد
هديه به حسين بن علي "ع" كه خون خود را فداي خداي خود ،آزادي و سعادت بشر كرد.
حسن قرباني
حسین را یاری کنیم – 2
اهداف قیام از زبان امام
در ادامه نوشته " حسین را یاری کنیم" توجه شما را به سخنان امام درمنزل (بيضه) با سپاهيان ((حر)) جلب می نمایم که در آن علت قيام و حركت و انگيزه مبارزه خويش را تشريح ، نموده است .
مردم ! پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود هر مسلمانى با سلطان زورگويى مواجه گردد كه حرام خدا را حلال نموده و پيمان الهى را درهم مى شكند و با سنت و قانون پيامبر از در مخالفت درآمده و در ميان بندگان خدا راه گناه و معصيت و عدوان و دشمنى در پيش مى گيرد ولى او در مقابل چنين سلطانى با عمل و يا با گفتار اظهار مخالفت ننمايد بر خداوند است كه اين فرد (ساكت ) را به محل همان طغيانگر در آتش جهنم داخل كند.
مردم ! آگاه باشيد اينان (بنى اميه ) اطاعت خدا را ترك و پيروى از شيطان را بر خود فرض نموده اند فساد را ترويج و حدود الهى را تعطيل نموده ، فى ء را (كه مختص به خاندان پيامبر است ) به خود اختصاص داده اند. حلال و حرام و اوامر و نواهى خداوند را تغيير داده اند و من به رهبرى جامعه مسلمانان از اين مفسدين كه دين جدم را تغيير داده اند شايسته ترم .
گذشته از اين حقايق ، مضمون دعوتنامه هايى كه از شما به دست من رسيده و پيكهايى كه از سوى شما به نزد من آمده اند اين بود كه شما با من بيعت كرده و پيمان بسته ايد كه مرا در مقابل دشمن تنها نگذاريد و دست از يارى من برنداريد اينك اگر بر اين پيمان خود باقى و وفادار باشيد به سعادت و ارزش انسانى خود دست يافته ايد؛ زيرا من حسين فرزند دختر پيامبر و فرزند على هستم كه وجود من با شما مسلمانان درهم آميخته و فرزندان و خانواده شما به حكم فرزندان و خانواده خود من هستند (در ميان من و مسلمانان جدايى نيست ) كه شما بايد از من پيروى كنيد و مرا الگوى خود قرار دهيد.
و اگر با من پيمان شكنى نموديد وبر بيعت خود باقى نمانديد به خدا سوگند اين عمل شما نيز بى سابقه نيست و تازگى ندارد كه با پدرم و برادرم و پسرعمويم مسلم نيز اين چينن رفتار نموديد و با آنان از در غدر و پيمان شكنى درآمديد پس آن كس گول خورده است كه به حرف شما اعتماد كند و به پيمان شما مطمئن شود. شما مردمانى هستيد كه در به دست آوردن نصيب اسلامى خود راه خطا پيموده و سهم خود را به رايگان از دست داده ايد و هركس پيمان شكنى كند به ضرر خودش تمام خواهد گرديد و اميد است خداوند مرا از شما بى نياز سازد والسلام .
منبع : کتاب سخنان امام حسین از مدینه تا کربلا ، بخش دوم.
رمز و راز های حروف مقطعه قرآن کریم-2
خداوند منان تمامى دستورات مهم و اساسى را در اين سوره ها بيان فرموده اند. اين سوره ها از عميق ترين سور قرآن هستند. آيات آن علاوه بر معناى ظاهرى ، معانى خاص هم دارند كه قرائت آنها به شكل صحيح حالات عجيب و توان هاى غير قابل باورى به انسان مى دهد. قرائت برخى از آنها موجب مى شود كه وابستگى سالك به نفس كم مى شود. برخى سوره ها حالات روحانى چون خلسه ايجاد مى كند. برخى سبب شفاى بيمارى است . برخى توان انسان را در علوم غريبه بالا مى برد و تكرار برخى از سوره ها با هم نيز سبب تفاوت اثر است . مثلا اگر قرائت يكى از الم ها با المص ، يا سوره كهيعص همراه باشد اثرات جديدى دارد.
خواص برخى سوره ها آن است كه سبب حزن و قبض در انسان مى شود و او را آماده كارى معنوى مى نمايد لفظ برخى از مبادى سوره ها مثل حم مثل هم است . اما خواص و آثار آن در هر سوره متفاوت است . هر چند كه ظاهر آنها شبيه هم مى باشد، اما هر حم با حم ديگر تفاوت دارد، تركيب آنها با هم نيز موجب آثار و بركات جديد است .
در سورى كه داراى حروفى واحد است نشان از قوانين و آئينى است كه بر اساس آن خدا دنيا را ايجاد كرده و موجودات ادامه حيات مى دهند. در سور با حروف مقطعه دوتايى ، موضوعات و چيزهايى است كه خدا آورده ، تا در لحظه براى ما ظاهر شود. مقطعه چند حرفى ها براى باقى ماندن دنياى پس از مرگ است .
سوره هاى با حروف مقطعه كه در جمع 29 سوره است به دوازده چشمه و شاخه تقسيم مى شود هر كس به فراخور حال و عنايت الهى مى تواند از آنها بهره مند گردد، اما دوازده امام معصوم به مفاهيم آن سوره ها واقف هستند. مقدارى هم كه باقى مى ماند به عنايت خدا به عارف سالك و وارث داده مى شود. شرح خواص در اينجا جايز نيست . تنها در حدى كه در كتاب آمده اشاره مى شود.
سوره بقره ، الم و سجده : براى رفع شك و ترديد است .
سوره اعراف ، طه و شعرا: براى رفع حرج و دشوارى هاى دنيوى است .
سوره هود، فصلت ، شورى ، دخان و مؤ من : براى جدايى ميان حق و باطل و نيز افتراق دنيا و آخرت و جمع كردن كلام و نتيجه گيرى از آنهاست .
سوره يوسف ، زخرف ، قصص و روم : براى بيان معقولات است .
سوره قاف و جاثيه : براى مؤ منان واقعى و دور از هرنوع تظاهر و رياست .
سوره ابراهيم ، نمل و لقمان : براى درك حكمت لازم در هدايت مردم در امر نبوت و ولايت است .
سوره رعد: براى افرادى است كه قصد دارند به شناخت از بزرگان برسند.
سوره يس و نون و ص : براى تنزيه است .
سوره احقاف : براى اقامه دليل در مقابل مخالفان دين است .
سوره حجر و عنكبوت : در باب مسائل اخروى است .
تلخیص شده از کتاب : جهان در پناه يازده اسم اعظم
پایان
حسین را یاری کنیم
از حسین وقیام عاشقانه وبیدارگرانه اش هزارو چهار صد سال است که سخنرانده می شود. همانگونه که حادثه بزرگ عاشورا در آن زمان اسلام را احیا و از انحراف نجات داد، تجلیل و یاد از حادثه عاشورا درهر سال از سوی مسلمانان نیز همان نقش را برای پاسداری از اسلام راستین داشته ودارد.
متاسفانه گاهی ، هدف قیام امام (ع) تحت شعاع حوادث دلخراش و جنایات که در حق اهل بیت صورت گرفت ، واقع می شود. یعنی هدف عزاداری می شود تنها گریه کردن بر مصیبت ها ...
هل من ناصرا ینصرنی ، حسین برای رساندن آب به اطفال تشنه و نیروی کمکی خواستن نبود، بلکه ادامه راهش و حفظ اسلام از هر نوع تحریف و سوء استفاده بود.
اگر با چنین دیدی به مراسم تجلیل از حادثه بزرگ عاشورا نگرسته شود . آن زمان است که می توان مدعی شد که ما دوستان امام حسین (ع) بوده و در جهت خواسته ها وقیام ایشان حرکت می کنیم.
پيام عاشورا
مرگ با عزت بهتر از زندگى با ننگ و ذلت است
واژه (امام ) كه از قرآن كريم گرفته شده است ، به معناى (رهبر، پيشوا، الگو و سرمشق ) است . الگو و سرمشق در چه ؟ در همه فضايل معنوى و اخلاقى ، در علم و دانش ، در تواضع و فروتنى ، در كرامت و عزت نفس ، در عبادت و شجاعت ، در كرم و سخاوت ... و بالاخره در صبر و شكيبايى به هنگام مقابله با دشمن و در استقامت و پايدارى در دفاع از اسلام و قرآن و اين است مفهوم (امام ). حسين بن على عليه السلام يكى از امامان و پيشوايان معصوم و يكى از اين الگوهاست كه چون در صحنه مبارزه با دشمن قرار مى گيرد، پيام استقامت و پايدارى او در همه انسانها موج و تحرك ايجاد مى كند و آنجا كه اسلام به فداكارى او نيازمند است ، شعار صبر و شكيباييش براى همه جهانيان الگو و سرمشق مى گردد.
- من (در چنين محيط ذلت بار) مرگ را جز سعادت و خوشبختى و زندگى با اين ستمگران را چيزى جز ننگ و نكبت نمى دانم .
- به خدا سوگند! نه دست ذلت در دست آنان مى گذارم و نه مانند بردگان از صحنه جنگ و از برابرشان فرار مى كنم .
- مرگ با عزت بهتر از زندگى با ننگ و ذلت است .رمز و راز های حروف مقطعه قرآن کریم-1
در آيه اول و آغازين 29 سوره شريفه قرآن كريم حرف يا حروفى وجود دارد (يك تا پنج حرف ) در باب آن مفسران سخن بسيار گفته اند. اين حروف جنبه اسرار و رازآلود دارد، كه عده اى مى كوشند، آن را از راه عقل دريابند. بديهى است عقل هر فرد بستگى به حال شخص دارد. اگر فردى هوا و هوس در جانش ريشه داشت . به نوعى ادراك مى كند كه لا يمسه الا المطهرون مصداق كلى آن است . اما اگر عقلى متكى بر ايمان بود، ممكن است ، به مقدار زيادى راه به جايى ببرد. عده اى گفته اند، اين حروف مخفف برخى كلمات است مثلا گفته اند الم يعنى الله اكبر لا اله الا الله محمد رسول الله است . عده ديگر هم تعابير ديگر به كار برده اند.
نكته مهم و اساسى در اينجا خاصيت اين حروف است . اين حروف خواص بسيار مهمى دارد كه اگر سالك از آن مطلع باشد. به قدرت معنوى بالايى خواهد رسيد. اين مفاهيم و خواص در اختيار حضرات معصومين (عليه السلام ) و برخى اولياء الهى است . خداوند منان به هر كه اراده فرمايد، عطا خواهد كرد و آن كس كه به عنايت الهى به راز آنها دست يافت ، مى تواند در حلقه بزرگان دين وارد شود. تاءثير اساسى آن حروف در كنار سوره است . لذا مثلا الم در قرآن هست ، در بقره خواصى دارد كه در سوره سجده نيست . تعداد سوره هاى فوق 29 است . خداوند زمين را در 6 روز آفريد، روز هفتم ماه را خلق كرد كه در مدت 29 روز به دور زمين مى چرخد. اين عدد با جايگاهى در آسمان مرتبط است . البته آسمان از زمين جدا نيست ، انسان با امكانات موجود، علمى خود تصور جدايى دارد. منازل قمر اثر و ارتباط خاصى بر زمين دارد.
لذا روى افراد هم مؤ ثر است . اين كه فردى در چه موقعيت جغرافيايى به دنيا آمده يا زندگى مى كند سبب تفاوت در ژنها و جنس و روحيات و كليات زندگى او مى شود. در اين باب ريزه كارى ها و اسرارى هست كه فعلا مجال طرح و بحث آن نيست . اما بطور خلاصه بايد گفت از زمانى كه هلال ماه رؤ يت مى شود، تا شب 14 كه قمر كامل شده و از آنجا تا شب آخر ماه ، شكل ظاهرى قمر متفاوت است . اين تفاوت ها روى انسان اثر مى گذارد. سالك و عارف اگر به رمز اين اشاره پى ببرد، قادر خواهد بود، اعمال خود را تنظيم نمايد. مثلا در شب 14 كه حافظ آن را يار چهارده ساله مى خواند، ارتباط آدمى با خدا در حين عبادت شكل خاص مى گيرد. در اوايل ماه وضع و اثرات متفاوت است . به اين ترتيب از شب پانزدهم به بعد هم آثار ديگرى بر انسان ، روحيه و اعمال او دارد.
به همين ترتيب ماه ها نيز تفاوت دارند و هر ماه آثار خاصى دارد و اين امر يكى از تفاوت هاى اساسى ميان سال قمرى و شمسى است . ماه رجب و شعبان و رمضان در مباحث عرفانى و عبادى در زمره بهترين ماه هاى سال هستند. در هر ماه هم شب هايى هست كه از اهميت ويژه برخوردار است . حال اگر سالك بداند، در اين شب ها يا ماه ها چه اعمالى انجام دهد و در كجا و چگونه و تحت چه شرايطى انجام دهد. ثمره كار او بسيار متفاوت خواهد بود. مثلا اگر فردى در شب قدر در مكه مشغول اعمال عبادى باشد، گويى در بهشت و فضاى آن مشغول عبادت است . لذا اثرات بسيارى را مشاهده خواهد كرد. به اين ترتيب اعداد هم آثار خود را نشان مى دهد. اثر اعداد، در ساعات خاص شبانه روز، عدد روزهاى ماه ، عدد اذكار، عدد سوره ها، تعداد قرائت سوره ها، و نيز آيات و اعداد آن و تعداد تكرار دفعات قرائت در دوره هاى معينى ، خود را نشان مى دهد و چنان كه اشاره شد، در بيان اين موضوع هيچ توجه و عنايتى به علم اعداد يا رابطه عدد و كلمه رسيده از يونانيان و مصريان نيست و آنچه كه مربوط به دين مبين اسلام است ، مورد عنايت و توجه اين بنده است .
بنابراين يكى از اسرار مهم قرآنى يافتن رابطه 29 سوره داراى حروف مقطعه با 29 روز ماه و ماه خاص آن است . چگونگى قرائت ، چگونگى تكرار، در برخى آيات ، شرايط مكان و زمان و حال قارى مهم است .
بر گرفته شده از کتاب : جهان در پناه يازده اسم اعظم
تفسیر عرفانی اسماء الحسنی -5
تقسيم بندى اسماى الاهى در عرفان
بنابر آنچه گفته شد دريافتيم كه اسم, ذات حق است همراه با صفتى و تعينى خاص. بنابراين, اسماء جز به تبع صفات و يا ظهور و تجلّى آنها يا لوازم و توابع اين تجلّيات تقسيم نمى شوند.
عارفان, اسماء الاهى را از جهاتى تقسيم بندى كرده اند كه گاه با تقسيم فيلسوفان و عالمان علم كلام مشترك است; نظير تقسيم صفات به صفات ثبوتى و سلبي و تقسيم صفات ثبوتى به حقيقى, اضافى و حقيقى همراه با اضافه28 اما در بعضى موارد به طور ويژه و به حسب درجات و تفاضل اسما يا به لحاظ نحوه بروز كمالات يا مظاهر آنها و يا نحوه علم به آنها و لوازم و تجلياتشان به تقسيماتى دست يازيده اند كه در اين جا به برخى از آنها اشاره مى كنيم:
اسماى تنزيهى و تشبيهى
اسم اعظم ـ اركان امهات اسماء
اسم مستأثر و غير مستأثر
اسماى جمال و جلال
اسم ذات, صفات و افعال
اسم متصل و منقطع الظهور
ذکرواقعی
سالك بايد همه روزه اعمال و رفتار خود را در ذهن خود مرور كند. پس از ارزش يابى ، رفتار خود را اصلاح نمايد. اين كار مرضى خداوند است . منظور از ذكر چرخاندن زبان و ايجاد صوت نيست . ذكر بايد در دل اثر كند. اگر انسان مدام به ياد او باشد، با هر نفسى كه مى رود و با هر نفسى كه مى آيد، خدا را ياد كند. ذكر واقعى صورت گرفته است . پس نماز هم بايد به شكل چنين ذكرى باشد. هر چند نماز اساسا ذكر است . از تكبير، تا حمد و سوره ، ركوع و سجود، اما اگر در اثناى اين عمل ، فردى در ذهن خود، گفتگوى درونى داشته باشد و مشكلات و مسايل روزانه خود را در نماز مرور كرده و حل و فصل نمايد. در واقع نماز خوانده و كار او بيهوده بوده است .
انسان اهل ذكر، با صدايى كه از ناحيه پايين قلب و ناف مى آيد به ذكر مى پردازد، اين ذكر سبب مى شود هاله اى نورانى در پيرامون فرد به وجود آيد و به تدريج حالت چهره ذاكر نورانى شود. اين هاله در جسم و روح آدمى مؤ ثر است . زيرا ذاكر را از بيمارى ها، خطرات و آسيب هاى گوناگون محفوظ مى دارد. انسانى كه نماز صحيح به جاى آورده و ذكر را با شرايط خاص آن بيان مى دارد دچار افسردگى ، تهيدستى ، بيمارى هاى خاص نمى شود. كلمه اى كه در ذكر به كار مى رود، ممكن است بر اساس نياز براى حل يك موضوع خاص ، يا ايجاد يك ويژگى و صفت در ذاكر، جلب برخى از امور يا دفع آنها باشد.
حدیث نفس زيارت نامهاى است از انسان به خويشتن خويش. شكايت نامهاى است كه به محضر عقل و وجدان تسليم مىشود تا هواى نفس را در زندان تاديب افكنده، راه دشمنىها را ببندد.
حديث نفس محكمهاى استبا شاهدان بسيار و با قضاوت «فطرت»، در تالار وجود انسانهاى پاك و الهى; آنها كه پاى از سنگلاخ دشمنىها بيرون برده و دست از منجلاب هوسها شسته، دل در كوى حضرت حق دارند و سر بر آستان او مىسايند.
حديث نفس دستورالعملى است از صميم جان براى روشنى روان، دستورالعملى كه بايدها و نبايدهاى آينده را پس از «بود»هاى گذشته ترسيم مىكند.
حديث نفس گفتارى از سر صدق با خداوند است كه اگر از وارستگانى همچون مرحوم حاج ميرزا جواد آقا باشد بهترين دستورالعمل براى هميشه زندگى است.
دوست و دوستيابى خصوصاً در سنّ جوانى يكى از عوامل مؤ فقيّت يا به انحراف كشيده شدن جوانان و نوجوانان است لذا هدف توجّه دادن به اين امر مهمّ و عدم سهل انگارى در اين زمينه يا ظاهر بينى در شناخت افراد مى باشد.
آن چيست كه هزار تاى آن هم كم است ؟ اما به سادگى بدست نمى آيد!
آن چيست كه گاه بيشتر از برادر به كمك انسان مى آيد! آرى آن (دوست ) است . هزار دوست كم است و يك دشمن زياد. آيا مى دانيد هر كسى با دوستش شناخته مى شود؟ البتّه در اين زمينه مطالب و ضرب المثل هم زياد گفته شده است . كه به دو ضرب المثل اشاره مى كنيم : ((پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوّتش گم شد))و ((سگ اصحاب كهف روزى چند پى نيكان گرفت و مردم شد)) آرى اخلاق دوست در ما اثر مى گذارد و اين خيلى واضح است ، اگر با يك شاگرد درسخوان دوست شويم ، از فردا مى بينيم كه تلاشمان بيشتر و درسخوانتر و فعّال تر مى شويم . امّا اگر با يك دوست منحرف كه حرفهاى زشت هم مى زند و دنبال كارهاى خلاف مى رود دوست شويم ، كم كم مى بينيم خودمان هم مثل او شده ايم . لذا دوست مى تواند در سرنوشت آينده هر جوان دخيل باشد. جوانان و نوجوانان عزيز! در انتخاب دوستان مناسب ، و دوستان نامناسب بايد صفات زير را مد نظر داشته باشيم :
صفات دوستان خوب و مناسب :
خيرخواه باشد - باوفا باشد - منصف و رازدار باشد - با تقواى و پرهيزكار باشد - گشاده رو و خنده رو باشد - مؤ من و شجاع باشد - عالم و عاقل باشد - راستگو و درستكار باشد - صبور و بردبار باشد - عابد و متديّن باشد.
صفات دوستان بد و نامناسب :
بدخواه است - بى وفا است - متقلّب است - بدگمان است - احمق و بى خرد است - منافق و منحرف است - بخيل و حسود است - دروغگو و ظالم است - لجوج و كينه توز است - عيب جو و خُردگير است .
انواع دوستان :
1 - دوستان پَرِكاهى : (هر جائى و بى محتوى و بى بند و بار).
2 - دوستان شكمى : (كه رفيق ديگران در مال و خوراكيها هستند).
3 - دوستان زنبورى : (همانند زنبور به ديگران نيش و متلك مى زنند).
4 - دوستان بوقلمونى : (همانند بوقلمون ، ملّون و رنگارنگ هستند).
5 - دوستان جنگى : (دعوايى و جنجال به پا كن و آشوبگر هستند).
6 - دوستان پارسالى : (به كسانيكه دوستى ، آنان كمرنگ و بى تفاوت شده باشد).
7 - دوستان آيينه اى : (همانند آيينه بيان كننده صحيح عيب دوستان هستند)، ((از جمله دوستان خوب هستند.))
8 - دوستان پروانه اى : (همانند پروانه به دور انسان مى چرخند). ((از جمله دوستان خوب هستند)).
وظيفه انسان در مقابل دوست خوب چيست ؟
1 - احترام او را نگهداريم .
2 - نامش را زيبا صدا بزنيم .
3 - كمك در گرفتاريها.
4 - گذشت از لغزشها (دوست را كس به يك بدى نفروخت ).
5 - بى جهت او را متّهم نكنيم .
6 - تشكر از احسان او.
7 - بيش از سه روز با او قهر نكنيم .
8 - همانند آيينه عيب هاى او را صحيح به او متذكّر شويم .
شعر در وصف دوستى:
|
بيا تا مونس هم يار هم غمخوار هم باشيم |
|
انيس جان هم فرسوده بيمار هم باشيم |
|
شب آيدشمع هم گرديم وبهريكديگرسوزيم |
|
شود چون روز دست وپاى هم دركارهم باشيم |
|
دواى هم ، شفاى هم ، فداى هم ، براى هم |
|
دل هم ، جان هم ، جانان هم ، دلدار هم باشيم |
اسامي كابينه جديد معرفي شده كرزي به پارلمان افغانستان
به گزارش خبرنگار خبرگزاري فارس در كابل، "قسيم فهيم " معاون اول رئيس جمهور افغانستان، با حضور در پارلمان اين كشور رسماً اعضاي كابينه را معرفي كرد كه اغلب وزراي فعلي در كابينه جديد نيز حضور دارند.
قسيم فهيم اين افراد را نخبگان كشور خواند و گفت: انتخاب اين افراد بر اساس تخصص، ابتكار، صداقت و اصل شايستگي صورت گرفته است.
اسامي 23 تن از اعضاي كابينه افغانستان كه به پارلمان اين كشور معرفي شدند، به شرح ذيا است:
وزارت دفاع ملي: عبدالرحيم وردك
وزارت كشور: محمد حنيف اتمر
وزارت دارايي: عمر زاخيوال
وزارت انرژي و آب: محمد اسمعيل خان
وزارت فوايد عامه: ميرزا حسين عبداللهي
وزارت آموزش و پرورش: غلام فاروق وردك
وزارت دادگستري: سرور دانش
وزارت اطلاعات و فرهنگ: سيد مخدوم رهين
وزارت بهداشت: محمد امين فاطمي
وزارت كشاورزي: محمد آصف رحيمي
وزارت اقتصاد: انور الحق احدي
وزارت معادن و فلزات: وحيدالله شهراني
وزارت حج و اوقاف: عنايت الله بليغ
وزارت آموزش عالي: عبيدالله عبيد
وزارت مخابرات: اميرزي سنگين
وزارت صنايع و تجارت: غلام محمد ييلاقي
وزارت توسعه روستايي: ويس احمد برمك
وزارت كار و امور اجتماعي: محمد اسماعيل منشي
وزارت حمل و نقل: محمدالله بتاش
وزارت امور زنان: حسن بانو غضنفر
وزارت مهاجرين: عنايت الله نظري
وزارت اقوام و قبايل: سيد هادي
وزارت مبارزه با مواد مخدر: ژنرال خدايداد
در كابينه جديد افغانستان وزارت شهدا و معلولين كه پيشتر معاونت وزارت كار و امور اجتماعي را به خود اختصاص داده بود اكنون به دليل وجود بيش از يك و نيم ميليون شهيد و معلول در قالب يك وزارت مستقل به كار خود ادامه خواهد داد كه وزير اين وزارتخانه نيز متعاقباً اعلام خواهد شد.
ورود امام حسين عليه السلام به سرزمين كربلا
امام حسين عليه السلام پس از آن كه با دعوت مردم كوفه و نامه هاى فراوان و پى در پى آنان روبرو شد، تصميم به هجرت از مكه به سوى كوفه گرفت .
با اين كه برخى از آشنايان و بزرگان مدينه ، مانند محمد حنفيه ، عبدالله بن عباس ، عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عمر، آن حضرت را از سفر به كوفه بر حذر كرده بودند و با دلايلى چند، تلاش كردند كه وى را منصرف كنند، با اين حال امام حسين عليه السلام سفر به كوفه را براى خويش تكليف فرض كرد و به آن اقدام نمود.
امام حسين عليه السلام در روز هشتم ذى حجه سال 60 قمرى به قصد كوفه ، از مكه خارج گرديد. قافله امام حسين عليه السلام پس از رسيدن به سرزمين عراق ، در منزلگاه ((شراف )) با سپاه يكهزار نفرى حر بن يزيد رياحى كه از سوى عبيدالله بن زياد براى تعقيب و يا نبرد امام حسين عليه السلام ماءموريت يافته بود، مواجه گرديد و از آن پس ، مسير تاريخ به سوى ديگر كشيده شد.
حر بن يزيد كه در پى نامه هاى روزانه عبيدالله ، امام حسين عليه السلام را كنترل كرده و در مراقبت كامل خويش داشت ، بنا به فرمان عبيدالله بن زياد، آن حضرت را از مسير اصلى به صحراى خشك و غير آباد كشانيد. تا اين كه در روز پنج شنبه ، دوم ماه محرم سال 61 قمرى در سرزمين كربلا، راه را بر امام حسين عليه السلام بست و از ادامه حركت آن حضرت ، ممانعت به عمل آورد. امام حسين عليه السلام همين كه متوجه شد، آن سرزمين ، كربلا است ، دستور داد آن جا خيمه گاه و منزلگاه دايمى خويش قرار دهند. چون آن حضرت پيش از اين از جدش محمد صلى الله عليه و آله و سلم و پدرش اميرمؤ منان عليه السلام شنيده بود كه محل شهادتش در كربلا است .
بوی بهشت می وزد از کربلای تو
ای صد هزار جان گرامی فدای تو
رفتی به پاس حرمت کعبه بکربلا
شد کعبه حقیقی دل کربلای تو
اندر منی ذبیح یکی بود وزنده رفت
ای صد ذبیح کشته شد در منای تو
اجر هزار عمره وحج در طواف تست
ای مروه وصفا بفدای صفای تو
هرچه داشتی به خدا دادی ای حسین
فردا خداست جل وجلاله جزای تو
خون خداست خون تو وجز خدا نیست
ای کشته خداکه خدا خون بهای توستدو نقش متمايز در مبارزات ائمه (ع )
مناسب است در اينجا توجه خواننده عزيز را به يك موضوع كلى و اساسى در مورد نقش متمايز و مختلف ائمه هدى عليهما السلام در مقابله و مبارزه با جباران و ستمگران ، جلب نماييم و آن اين كه :
مقاومت در برابر ستم و فساد و مبارزه با حكومتهاى باطل اختصاص به حسين بن على عليهما السلام ندارد بلكه همه ائمه هدى و پيشوايان كه ((علت مبقيه )) و نيروى حفاظت و پاسدارى اسلام هستند، در عصر خود چنين مقاومت و مبارزه اى را داشته و آن را رهبرى مى كردند، منتها اين پيشوايان در مقابله و رويارويى با مخالفان خود كه اسلام را ملعبه خويش قرار داده بودند، نسبت به شرايط و اوضاع ، دو نقش متمايز و مختلف ايفا مى نمودند؛ نقش مبارزه مثبت و نقش مبارزه منفى .
سپر كردن اسلام و سپر شدن براى اسلام
يكى از كسانى كه انصراف از سفر عراق را به حسين بن على عليهما السلام پيشنهاد نمود عبداللّه بن زبير بود او كه خود يكى از افراد مخالف حكومت يزيد و به اصطلاح از افراد مبارز بود و در همين رابطه از مدينه فرار نموده و به مكه پناهنده شده بود پس از ورود امام عليه السلام به مكه ، خدمت آن حضرت آمده به صورت ظاهر انصراف از اين سفر را به وى پيشنهاد نمود.
امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود:" پدرم به من خبر داد كه به سبب وجود قوچى در مكه احترام آن شهر درهم شكسته خواهد شد و نمى خواهم آن كبش و قوچ من باشم (و موجب آن گردم كه كوچكترين اهانتى به خانه خدا متوجه شود). و به خدا سوگند! اگر يك وجب دورتر از مكه كشته شوم بهتر است از اينكه در داخل آن به قتل برسم و اگر دو وجب دورتر از مكه كشته شوم بهتر است از اينكه در يك وجبى آن به قتل برسم... سپس فرمود: پسر زبير! اگر من در كنار فرات دفن بشوم ، براى من محبوبتر است از اينكه در آستانه كعبه دفن شوم" .
و اما يك نكته مهم و قابل توجهى كه از سخن امام با ابن زبير و از مقايسه روش آن حضرت و عملكرد ابن زبير به دست مى آيد مشخص شدن قيامها و مبارزات در طول تاريخ و فرق و امتياز آنها با همديگر است كه ممكن است دو شخصيت همزمان و در يك اجتماع و در يك محيط مدعى مبارزه با ظلم و فساد باشند و ادعاى هردو به صورت ظاهر مشابه و در قيافه طرفدارى از اسلام و احكام و هر دو مبارزه را از مدينه شروع و در همين رابطه به مكه حركت كنند. ولى گذشت زمان و تحول و دگرگونى اوضاع نشان مى دهد كه يكى در راه نيل به رياست و براى حفظ مقام شخصى كعبه را سپر و بلاگردان خويش قرار مى دهد و ديگرى خود و اهل و عيالش را سپر و بلاگردان كعبه ؛ يكى اسلام را فداى شخصيت خويش مى كند و ديگرى خود را فداى اسلام و بالا خره يكى به سوى خود مى خواند و ديگرى به سوى خدا و اين خود نكته اى است ظريف و دقيق و در عين حال يك فرق اساسى است كه در هر زمان موجب اشتباه افراد ساده انديش و كوته بين گرديده و نتوانسته اند تشخيص بدهند. مخالفتى كه احيانا ابن زبيرها با يزيدها داشته اند براساس چه هدفى بوده و مخالفتى كه حسين ها با يزيدها داشته اند چه هدفى را تعقيب مى كرده است كه به صورت ظاهر هر دو، مخالفت با يزيد و يزيديان بوده و مبارزه در راه اسلام !
و اگر ابن زبيرها در ادعاى خويش صادق بودند و براى اسلام مبارزه مى كردند نه براى حفظ رياست و موقعيت شخصى ، بايستى پيشاپيش حسين ها به مصاف دشمن بشتابند نه به قول حسين بن على عليهما السلام خود كبوتر حرم گشته و به دور بودن حسين از محيط حجاز بيش از هرچيز ديگر شايق و علاقه مند باشند كه مى دانند با وجود حسين ها در محيط حجاز و در صحنه سياست كسى ، آرى كسى ، به آنان توجه نخواهد نمود. پس هدف ابن زبيرها از اين مبارزه نيل به رياست و جلب توجه مردم و استثمار و استحمار آنهاست .
ولى ابن زبير از اين گفتار و هشدار امام عليه السلام متنبه نگرديد و موجب شد كه در آينده نه چندان دور - به فاصله سيزده سال - خانه خدا در دو مرحله ( برای پناه گرفتن ابن زبیر درآن)سنگ باران گردد و در آن ، آتش سوزى و خرابى به وجود آيد .
اعمال ماه محرم
چرا محرم؟!
پيش از اسلام ، عرب جنگ در اين ماه را حرام ميدانست و ترك مخاصمه ميكرد؛ لذا از آن زمان اين ماه بدين اسم نامگذاري شد. و روز اول محرم را اول سال قمري قرار دادند. در توضيح اين كه چرا ماههاي ديگر كه جنگ در آنها حرام است، محرم ناميده نميشود ، ميتوان گفت: چون ترك جنگ از اين ماه شروع ميشد به آن محرم گفتند.
اين ماه در مكتب تشيع يادآور نهضت حضرت سيدالشهدا و حماسه جاودان كربلاست.
اين ماه، يادآور دلاورمرديهاي ياران با وفاي اباعبدالله الحسين(عليه السلام)، فداكاريهاي زينب كبري(سلام الله عليها)، حضرت سجاد(عليه السلام)، و همه اسراي كاروان امام حسين(عليه السلام)، است. اين ماه، يادآور خطبهها و شعارهاي آگاهيبخش سالار شهيدان، نطق آتشين حضرت زينب(سلام الله عليها) و خطابه غرّاي زين العابدين(عليه السلام)، است.
اين ماه، يادآور استقامت حبيب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر است.
آري اين ماه، ماه پيروزي حق بر باطل است.
باطن قرآن- نظریه برتر
سوال : آيا دو تحليل معناشناسانه و وجود شناسانه قابل جمع مى باشد؟ در غير اين صورت كدام تحليل ارجح است؟
اگر ما موضوع را، صرف نظر از روايات ظاهر و باطن در نظر بگيريم، هر يك از اين دو تحليل، فى حدّ نفسه درست است; يعنى، هم از طرفى الفاظ قرآن داراى معانى ظاهرى و باطنى است كه با تفكّر و تعمّق در قرآن مى توان به معانى ژرف قرآن دست يافت، و هم اين كه قرآن حكايتگر حقايق وجودى است كه انسان ها مى توانند به اين حقايق برسند. در خود قرآن نيز به اين دو مطلب اشاره شده است. در آيه ى 7 سوره ى آل عمران مى فرمايد:
(وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ)
و در آيه ى 79 سوره ى واقعه مى فرمايد:
(إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ * فِي كِتاب مَكْنُون * لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ)
در آيه ى نخست مراد از تأويل قرآن، معانى آيات قرآن است; در حالى كه در آيه ى دوم، مراد از قرآن، حقيقت قرآن است. شاهد بر اين تحليل آن است كه، در مورد نخست، رسوخ در علم لازم است و در مورد دوّم، طهارت نفس.
بنلادن چگونه گريخت؟
دسامبر سال 2001 ميلادي و به فاصله اندكي پس از تهاجم ارتش ايالاتمتحده به افغانستان بود كه گروهي از كماندوهاي ارتش آمريكا موفق شدند اسامه بنلادن، رهبر القاعده و تعدادي از نزديكان او را در كوهستانهاي تورابورا در جنوب شرق اين كشور تحت محاصره درآورند.
چند روز بعد بنلادن در امنيت كامل از اين منطقه كوهستاني عبور كرد و به سلامت وارد قلمرو پاكستان شد. افشاي اين مساله كه نيروهاي آمريكايي به بنلادن و همراهانش اجازه دادند از حلقه محاصره آنها گريخته و به افغانستان برود اكنون به يكي از سوژههاي داغ رسانهاي در اين كشور تبديل شده است.
تنها 20 نفر به اسارت آمريكاييها درآمدند. همه افسران آمريكايي روي اين مساله اتفاق نظر داشتند آن دسته از نيروهاي القاعده كه از بمبارانها جان سالم به در برده بودند به پاكستان گريخته و در بين قبايل محلي پنهان شده بودند. بنلادن آب شده بود و به زمين رفته بود.فيوري و مردانش دو روز بعد تورابورا را ترك كردند اما همچنان اميد داشتند بنلادن زير انبوه سنگهاي تورابورا مدفون شده باشد. با اين حال واقعيت اين بود كه آنان بنلادن را نيافتند چون او در تورابورا نمرده بود.گزارشهاي اطلاعات بعدي حاكي از آن بود كه بن لادن و گروهي از مخافظانش روز 16 دسامبر به كمك راهنماهاي افغانستان و پاكستاني كه پول هنگفتي دريافت كرده بودند پاي پياده و سوار بر اسب و قاطر از مسيرهاي پرخطر گذشتند و بدون آن كه به نيروهاي آمريكايي برخورد كنند در سلامت كامل به قلمرو پاكستان رسيدند.
دليل اصلي ناكامي آمريكا در يافتن بنلادن نه در تلاشهاي صورت گرفته كه در استراتژيشان بود. رامفسلد براي به حداقل رساندن تلفات انساني تصميم گرفت فشار به بنلادن را با حملات سنگين هوايي به نقطه اوج خود برساند.
او به جاي تن دادن به استراتژي نيروي فراوان كالين پاول، سلفش مدل خاصي را به كار گرفت كه مبتني بر اعزام حداقل نيرو به منطقه بود.بنلادن به لطف همين استراتژي غلط ، خيانت متحدان افغان نيروهاي آمريكايي و همكاري بلدهاي محلي با القاعده به سادگي از مهلكه گريخت .
گفتاری درباره محرم در آستانه این ماه
آیت الله العظمی وحید خراسانی
تفسیر عرفانی اسماء الحسنی-4
اسماى جزئى
عارفان مظاهر, آثار وافعال خداوند را نيز به اعتبار دلالت بر مسمّى و علامت و حكايت گر از كمالات ذات بودن, اسم دانسته اند (1) كه براى تمايز آنها از اسماى برخاسته از صفات, آنها را (اسماى جزئى) مى نامند كه بر خلاف اسماى كلى ـ كه محدوداند ـ نامتناهى هستند; چرا كه تجلّيات الاهى و روابطى كه حق تعالى مى تواند با عالم داشته باشد, نامحدود است. ابن عربى در فص شيثى فصوص الحكم مى گويد: (اسماى خداوند نامتناهى است. اسماى او به آثار و افعالى كه از او صادر مى شود, شناخته مى شود و آن آثار و افعال نيز نامتناهى است, هرچند كه اسماء به اصول متناهى, يعنى امّهات اسماء باز مى گردد.) (2)
در فتوحات مكيه نيز ضمن تقسيم اسماء به اسماء حُسنى (جزئى) و اسماء احصاء (كلى) از اشرف علوم اهل اللّه را اين دانسته كه اسماء الاهى مانند ممكنات, نامتناهى است و هر ممكنى كه به وصف خاصى موصوف است, اسمى از اسماى الاهى مخصوص است كه با آن از ديگر ممكنات تمايز مى يابد. (3)
به عنوان جمع بندى بحث اسماء الاهى و جهان مى توان گفت. اساساً ديد عارف نسبت به عالم نگاهى است از بالا. يعنى با وساطت اسماى الاهى و اين نظرگاه, يعنى ديد الاهى, متفرع بر وصول به مقام قرب نوافل است كه براساس تجربيات عارفان و نيز مفاد حديث قدسى, چشم و گوش و قواى ادراكى و تحريكى عارف, الاهى و حقّانى مى شود؛ از اين رو دريافت عارف از عالم و تقسيم بندى ها و مقولات ذهنى و تقطيعات ذهن او از يافته هايش نيز تغيير مى يابد. به عبارت ديگر, نگرش و نگاه براساس علم الاسماء و شهود ظهور و سريان اسماء حق در عالم, باعث مى شود كه تقسيم بندى هاى عرفى يا رسمى يا فلسفى و كلامى و… در ديد عارف رنگ بازد, و از آن جمله است تقسيم بندى عالم ممكنات به جوهر و عرض (4) يا متحرك و ثابت (5) و نيز تقسيم عالم به جاندار و بى جان يا گويا و غير گويا, (6) ظلمانى و نوراني (7) يا خير و شر (8) و مانند آن.
نوشته : رضا کاوش
1-كاشانى در لطائف الاعلام, ص 90, مى گويد: (گاه اسم را به كار مى برند و از آن هر حقيقت از حقايق عالم را از حيث استعداد و قابليتش نسبت به اضافه با وجود مطلق اراده مى كنند كه اين موارد را اسماى جزئيه مى نامند.
2- فصوص الحكم, ص 26.
3- فتوحات مكيه, ج 1, ص 431.
4- از ديدگاه عارفان حق جوهر عالم و ثابت است و ما سوى اللّه اعراض اند و در مَعرض تغيير و تحول نك: فصوص الحكم ص 125 ـ 126.
5- از ديد عارف, ماسوى اللّه ـ اعم از مجرّد و مادى ـ در نوعى حركت و خلق جديد به سر مى برند. نك: فتوحات مكيه, ج 3 (طبع عثمان يحيى), ص 51.
6- عارفان همه هستى را حى ّ دانسته و سريان حيات و تسبيح الاهى را در همه مظاهر شهود كرده اند. نك: فتوحات مكيه, ج 3 (طبع عثمان يحيى), ص 345 و نيز فصوص الحكم, ص 170.
7- بر خلاف شيخ اشراق كه اجسام را ظلمانى دانسته و ارواح و مافوق آن را نورانى, عارف نور الاهى را در سرتاسر عالم جلوه گر مى بيند.
8- حكيم با علم حصولى بدان مى رسد كه لاشرفى الوجد و عارف بعين التعين خيريت و نظام احسن عالم را از آن حيث كه ظل اسماى حسناى الاهى است مى يابد. نك: فصوص الحكم فص ّ ايوبى, ص 172.
موانع فهم قرآن
خواننده قرآن براى درك و دريافت بيشتر و بهتر مقاصد قرآنى ، افزون بر تدبر و تامل بايد بكوشد تا آنچه فهم و دريافت معانى قرآن را جلو مى گيرد نيز از خود دور دارد، وگرنه از خواندن قرآن نه تنها آن گونه كه بايد بهره نخواهد برد، كه گاه زيان هم خواهد ديد. براى آنچه فهم قرآن را جلو مى گيرد مواردى بر شمردند، اينك برخى از آنها:
1- برخى از صفات پست و پليد و پاره اى از خوهاى زشت و پلشت كه دل را تيره مى كند، ذهن و ضمير را نيز از دريافت معانى و مقاصد قرآن ناتوان مى سازد، بر اين نكته در خود قرآن هم اشاراتى آمده است ، مثلا در آيه كذلك يطبع الله على كل قلب متكبر جبار سخن اين است كه خداوند بر دلهاى مغروران و زورگويان كه خود را بزرگ مى شمارند و به ديگران به ديده حقارت مى نگرند و بر آنان ستم روا مى دارند، مهر نهاده است و راه درك و دريافت آن ها را بسته است .
2- شيوه ناروايى را مذهب گرفتن و بر آن تعصب و پاى فشردن و جز آن را باطل و بيراهه
شمردن نيز راه را بر فهم و دريافت بركات قرآن مى بندد، زيرا چه بسا به هنگام قرائت ، بارقه هايى از حقيقت قرآن بر چنين كسى جلوه كند و دريافتهايى حق و درست بر او آشكار شود، اما او آنها را از اين روى كه با باورهاى پيشين او همخوان نيستند، نپذيرد و از آنها روى گرداند، دست كم آنها را به گونه اى كه با باورهاى پيشين او همخوان شوند، تاويل و توجيه كند، چنين كسى همواره از دريافت مقاصد و حقايق قرآن دور خواهد ماند مگر اينكه از تعصب و پافشارى بر باورهاى ناروايى خويش دست بشويد.
قسمتی ازدستورالعملى عارف کامل مرحوم حاج ميرزا ملكى در باره آداب قرآن و دعا
کرزی : این پول ها را از خانه پدر تان آور دید؟
حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان می گوید: در ادارات دولتی این کشور بنابه دلایلی هیچ احساس مسئولیتی دیده نمی شود واین باعث شده تا سطح فساد اداری گسترش پیدا کند.
وی که روز سه شنبه در کنفرانس ملی استراتیژی مبارزه با فساد اداری صحبت می کرد، مبارزه جدی علیه فساد اداری را از اولویت های کاری همه اعضای کابینه جدیدش طی پنج سال آینده اعلام کرد.
آقای کرزی گفت: تا زمانی که یک اداره سالم وبه خواست ملت افغانستان دراین کشورایجاد نگردد فساد اداری ریشه کن نخواهد شد ومردم غریب وناتوان این کشور همچنان در زیر خط فقر وناامیدی باقی خواهد ماند.
وی تاکید نمود، در افغانستان همه ادارات امنیتی وغیرامنیتی بالای مردم غریب وفقیر حکومت می کنند وشب ها به زور وارد خانه های شان می شوند و لت وکوب می کنند. شدید ترین فساد در ادارات دولتی افغانستان است.
بر اساس گفته های آقای کرزی، تا زمانی که مردم احساس آرامش وامنیت نکنند فساد اداری از بین نمی رود. وی با ابراز تاسف گفت: مامورین دولت افغانستان در ظرف یک سال کاری درادارات دولتی این کشورپولدار می شوند و در بهترین ساختمان زندگی می کنند وبه لوکس ترین موترهای ضد زره سوار می شوند، پول اینها را از کجا می کنند.
رئیس جمهور کرزی خاطرنشان ساخت: مقامات دولتی روزهای رخصتی خویش را در خارج از افغانستان سپری می نمایند وبا پول هنگفت خانه می خرند اما رئیس جمهور این کشور توان خریداری یک دو چرخه را هم ندارد وبه معاش دولتی خویش قناعت دارد.
آیا این پول های هنگفت از جایدات پدران این مامورین بجا مانده یا اینکه حق مردم غریب پایمال شده است؟ آقای کرزی تاکید کرد: باید دارایی تمام مقامات دولتی از رئیس جمهور گرفته تا یک مامور پائین ربته، ثبت گردد وحساب بانکی شان روشن باشد که این دارایی ها را از کجا کرده اند وهمه هرسال به پیشگاه مردم افغانستان حسابده باشند.
حامد کرزی رئیس جمهور کشور هشدار داد، در کابینه جدیدم افرادی را انتخاب خواهم کرد که احساس مسئولیت در پیشگاه ملت افغانستان نمایند ودنبال پولدار شدن نباشند وهدف شان مسئولیت پذیری وکار باشد، کسانی که دنبال پول هستند در کابینه جدید جاندارند و با آن هاخدا حافظی می کنم.
درهمین حال رئیس جمهور از کشور های خارجی خواست تا به مقامات دولتی افغانستان به صورت پنهانی کمک نکنند وبهترین موتر های ضد زره را فراهم ننمایند وبه باور وی کمک های پنهانی و بیجا، معاشات چند گانه خارجی به بعضی از مقامات افغانی باعث گسترش فساد اداری وتضعیف این دولت شده است.
وی گفت، هر مرجع که به امور کار دولت دخالت نماید آن دولت بوده نمی تواند وبا این حال باید خارجی ها از دادن هر گونه پول ویا معاشات چند گانه وپنهانی ودیگر موارد به مقامات ومامورین افغان خود داری نمایند.
براساس اظهارات آقای کرزی، باید افراد شایسته براساس توان ولیاقت در ادارات دولتی وغیر دولتی گماشته شوند ویگانه هدف کارمند دولت خدمت به مردم و وطنش باشد نه برای پول پیدا کردن.
وی یک بار دیگر از تمام کارمندان دولت خواست تا درمبارزه علیه فساد اداری جدی باشند وکاری نکنند که با مبارزه جدی، فساد اداری را گسترش دهند.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|